عشق یعنی...
-عشق یعنی تو دل شب آروم زمزمه کنی “الهی العفو"…
-عشق یعنی چشماتو ببندی و به “امام زمانت” فکر کنی…
-عشق یعنی شب که همه خوابن تو آروم سر سجاده “اشک” بریزی…
-عشق یعنی اعتراف کنی “خدایا چقدر ازت دورم” منو بکش سمت خودت…
-عشق یعنی بغضت رو با یاد رفیق “شهیدت” بشکونی…
-عشق یعنی یاد “شهرضا” و کلی “حسرت"دیدار با حاج (همت)…
-عشق یعنی یاد “کربلا” “قتلگاه” “سه ساله ی حسین"…
-عشق یعنی یه خیابون به اسم “بین الحرمین"…
-عشق یعنی یه “امام رضا” که دلت عجیب هوای مشهدشو کرده…
-عشق یعنی یاد “غروب شلمچه"…
-عشق یعنی “حسرت یه زیارت عاشقانه"…
-عشق یعنی “مزار یه شهید گمنام"…
-عشق یعنی “جزیره ی مجنون"…
-عشق یعنی “سه راه شهادت"…
-عشق یعنی “خدای مهربون"…
-عشق یعنی “دل شکسته"…
-عشق یعنی “آرزوی شهادت"………
درخت گلابی
مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود؛ پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و پسر چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند. سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودند درخت را توصیف کنند.
پسر اول گفت: «درخت زشتی بود، خمیده و در هم پیچیده.»
پسر دوم گفت: «نه، درختی پوشیده از جوانه بود و پر از امید شکفتن.»
پسر سوم گفت: «نه، درختی بود سرشار از شکوفه های زیبا و عطرآگین و باشکوهترین صحنه ای بود که تابه امروز دیده ام.»
پسر چهارم گفت: نه، درخت بالغی بود پربار از میوه ها و پر از زندگی و زایش.»
مرد لبخندی زد و گفت: «همه شما درست گفتید، اما هر یک از شما فقط یک فصل از زندگی درخت را دیده اید. شما نمیتوانید درباره یک درخت یا یک انسان براساس یک فصل قضاوت کنید. لذت، شوق و عشقی که از زندگیشان بر می آید فقط در انتها نمایان می شود، وقتی همه فصلها آمده و رفته باشند.»
اگر در زمستان تسلیم شوید، امید شکوفایی بهار، زیبایی تابستان و باروری پاییز را از کف داده اید. مبادا بگذاری درد و رنج یک فصل زیبایی و شادی تمام فصلهای دیگر را نابود کند. زندگی را فقط با فصلهای دشوارش نبین. در راههای سخت پایداری کن. لحظه های بهتر بالاخره از راه میرسند!
ای شهید!!!
ای شهدا
چرا؟ هیچ سراغی از ما نمیگیرید؟ با اینکه تمام روز و شب ما بر شما عیان است، تمام ناگفته هایمان را میدانید، تمام نانوشته هایمان را میخوانید، تمام پنهان و کردارمان را می بینید
اگر قطره اشکی آرام آرام به دور از چشم های نامحرمان برگونه هایمان می لغزد شما میدانید چه خاطره ای ناگهان از ذهن ما گذشته و آسمانش را ابری کرده است.
اگردربرابر ناکسانی که آرزوی گریستن ما را دارند به مصلحت لبخند میزنیم، شما خوب میدانید این لبخند معجزه ی آتش سوزانی است که در فضای قلبمان برگرفته است.
اگر به غروب علاقه داریم خوب میدانید چرا؟ اگر به هوای ابری! شما میدانید چرا! اگر به چادر شما میدانید چرا! اگر به سنگ شما میدانید چرا! اگر به آب،اگربه خاک،اگربه رودخانه، به دشت، به کوه، نمکزار شما میدانید چرا!!!
دارالحدیث
حضرت فاطمه زهرا(س):
خوشرويي با مؤمن،موجب دستيابي به بهشت مي شود و خوشرويي نسبت به غير مؤمن انسان را از عذاب آتش حفظ مي کند.
سوال وجواب در قیامت
آورده اند که بهلول بیشتر وقتها در قبرستان می نشست و روزی که برای عبادت به قبرستان رفته بود و هارون به قصد شکار از آن محل عبور می نمود چون به بهلول رسید گفت: بهلول چه می کنی ؟
بهلول جواب داد :
به دیدن اشخاصی آمده ام که نه غیبت مردم را می نمایند و نه از من توقعی دارند و نه مرا اذیت و آزار می دهند .
هارون گفت:
آیا می توانی از قیامت و صراط و سوال و جواب آن دنیا مرا آگاهی دهی ؟
بهلول جواب داد به خادمین خود بگو تا در همین محل آتش نمایند و تابه بر آن نهند تا سرخ و خوب داغ شود هارون امر نمود تا آتشی افروختند و تابه بر آن آتشگذاردند تا داغ شد .
آنگاه بهلول گفت:
ای هارون من با پای برهنه بر این تابه می ایستم و خود را معرفی می نمایم و آنچه خورده ام و هرچه پوشیده ام ذکر می نمایم و سپس تو هم باید پای خود را مانند من برهنه نمایی و خود را معرفی کنی و آنچه خورده ای و پوشیده ای ذکر نمایی .
هارون قبول نمود .
آنگاه بهلول روی تابه داغ ایستاد و فوری گفت:
بهلول و خرقه و نان جو و سرکه و فوری پایین آمد که ابداً پایش نسوخت و چون نوبت به هارون رسید به محض اینکه خواست خود را معرفی نماید نتوانست و پایش بسوخت و به پایین افتاد .
سپس بهلول گفت:
ای هارون سوال و جواب قیامت نیز به همین صورتاست. آنها که درویش بوده ند و از تجملات دنیایی بهره ندارند آسوده بگذرند و آنها که پایبند تجملات دنیا باشند به مشکلات گرفتار آیند .
64_738f1.jpg
دجال
وضعيت ناهنجار جوامع در آخر الزمان ناشي از دگرگوني هايي در عرصه سياست، اقتصاد و.. مي باشد و لکن مهمترين تحوّلي که باعث دگرگوني در همه ابعاد زندگي بشر مي شود ضربه خوردن به دين مردم آخر الزمان است که اين ضربه براي مسلمين که اصيل ترين معارف آسماني را دارا هستند بسيار سنگين تر خواهد بود.وضعيت کلي اجتماع، پشت کردن به دين حق و کتاب خدا و فروگذاري برنامه هاي آن، يا توجيه و تفسير غلط و نادرست احکامش مي باشد. که بيانات معصومين(علیه السلام) هم مؤيّد اين مطلب است.
اين نشانه ، در کتابهاي اهل سنت ، از نشانه بر پايي قيامت دانسته شده است ، ولي ، در منابع روايي شيعه ، از نشانه هاي ظهور. برخی براین عقیده اند، هيچ اشکالي ندارد که رخدادهايي چون خروج دجال هم ، نشانه ظهور باشند و هم نشانه قيامت ، بدين معني که اين رخداد پيش از ظهور و در دوره غيبت واقع گردد. به هر حال بر اساس آنچه از ظاهر اخبار استفاده مي شود، دجال فردي است که در آخر الزمان و پيش از قيام مهدي (عجل الله تعالی فرجه شریف ) خروج مي کند و غير عادي است و با انجام کارهاي شگفت انگيز جمع زيادي از مردم را مي فريبد و سر انجام به دست عيسي مسيح (علیه السلام ) در کنار دروازه لددر منطقه شام ، به هلاکت مي رسد.
آيا دجال داراي ويژگيها و صفات غير عادي است ؟ آيا دجال شخص است ، يا جريان الحادي ؟
بر فرض که دجال ، داراي چنان ويژگيهايي باشد، تحقق آن را چگونه مي توان تصور کرد: معجزه يا غير معجزه ؟ اينها، پرسشهايي است که در اين بخش به بررسي آن مي پردازيم .
در مورد اصل دجال ، صرف نظر از ويژگيهاي او، چند احتمال وجود دارد:
الف . دجال ، نام شخص معيني نيست . هر کسي که با ادعاهاي پوچ و بي اساس و با توسل به حيله گري و نيرنگ ، در صدد فريب مردم باشد، دجال است ، بر اين اساس دجال ها خواهند بود. اين که در روايات از دجال هاي فراوان سخن به ميان آمده اين احتمال را تقويت مي کند.
پيامبر اکرم (صلی الله علیه وآله ) مي فرمايد:
لاتقوم الساعه حتي يخرج المهدي من ولدي ، و لايخرج المهدي حتي يخرج ستون کذابا کلهم يقول :انا نبي .
قيامت ، بر پا نمي شود، تا وقتي که مهدي (عجل الله تعالی فرجه شریف ) از فرزندانم قيام کند و مهدي (عجل الله تعالی فرجه شریف) قيام نمي کند، تا وقتي که شصت دروغگو خروج کنند و هر کدام بگويد: من پيامبرم .
دجال، از ريشه دجل به معناي دروغگوي حيله گر است . در روايات ، از اين دجال ها و دروغگويان فراوان نام برده شده است . در برخي ، دوازده و در برخي سي ، شصت و هفتاد دجال آمده است . از ميان اين دجال ها، فردي که در دروغگويي و حيله گري و مردم فريبي سر آمد همه دجالان و فتنه او از همه بزرگتر است ، نشانه ظهور مهدي (عجل الله تعالی فرجه شریف) و يا بر پائي قيامت است . بر اين اساس ، بايد گفت : ما دو نوع داريم : يکي همان دجال حقيقي و واقعي است که پس از همه دجال ها مي آيد و ديگري گروهي شياد و دروغگويند که دست به فريبکاري و تحميق و گمراهي مردم مي زنند.
پيامبر اکرم (صلی الله علیه وآله ) مي فرمايد:
يکون قبل خروج الدجال نيف علي سبعين دجالا
پيش از خروج دجال ، بيش از هفتاد دجال خروج خواهد کرد.
يا مي فرمايد:
ان بين يدي الساعه الدجال و بين يد الدجال کذابون ثلاثون او اکثر
پيشاپيش برپايي قيامت ، خروج دجال است و پيش از دجال ، سي دروغگو، يابيشتر، خواهند بود.
يا مي فرمايد:
تکون امام الدجال ستون خداعه …
پيش از خروج دجال ، شصت نيرنگ خواهد بود.
با توجه به معناي لغوي دجال و نيز فراواني آنان در روايات ، فرد خاصي منظور نيست ، بلکه هر آدم حقه باز دروغگويي که با فريفتن مردم ، به فتنه انگيزي بپردازد، دجال است ، منتهي ممکن است يکي از آنان که تبلور اين صفات در وي ، از همه بيشتر است ، نشانه ظهور باشد.
در حقيقت داستان دجال ، بيانگر اين واقعيت است که در آستانه هر انقلابي ، افراد فريبکار و منافق ، که معتقد به نظامهاي پوشالي گذشته و پاسدار سنتهاي و ضدارزشهايند، براي نگهداشتن فرهنگ و نظام جاهلي گذشته ، همه تلاش خود را به کار مي گيرند و با سوء استفاده از زمينه هاي فکري و اجتماعي و احساسات مردم ، دست به تزوير و حيله گري مي زنند، تا مردم را نسبت به اصالت و تحقق انقلاب و استواري رهبران آن ، دلسرد و دو دل کنند و در نهايت با شيطنت ، آنان را به کژ راهه برند.
پس ، حرکت مزورانه دجال ها، همواره بزرگترين خطري است که به ثمر رسيدن انقلاب را تهديد مي کند و تنها هوشياري مردم و شناخت به موقع است که مي تواند توطئه ها را خنثي کند.
در انقلاب جهاني حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه شریف )، نيز، چنين خطري پيش بيني شده است . چون انقلاب مهدي (عجل الله تعالی فرجه شریف )، از همه انقلابهاي تاريخ بزرگ تر و گسترده تر است ، خطر فريبکاران دجال صفت نيز، به مراتب بيشتر و گسترده تر است . در آستانه ظهور مهدي (عجل الله تعالی فرجه شریف ) و انقلاب بزرگ ، آنان همه تلاش خويش را به کار خواهند گرفت که مردم را بفريبند و آنان را نسبت به نتيجه آن دلسرد و نااميد سازند و بالاخره ، از پيروزي حتمي آن جلوگيري کنند.
امامان (علیه السلام )، از پيش ، اين خطر را گوشزد کرده اند و پيدايش حرکتهاي انحرافي را پيش بيني کرده اند، تا مردم با هوشياري کامل ، به استقبال چنين حوادثي بروند و در دام شيادان گرفتار نشوند. اين که در روايت تاءکيد شده است : هر پيامبري ، امت خويش را از خطر دجال بر حذر داشته به خوبي نشان مي هد که در برابر نهضت همه انبيا، دجال هايي خروج کرده اند و گاهي تا سر حد انحراف امتهاي آنان و تنها گذاشتن پيام آوران آسماني ، پيش رفته اند، ولي در نهايت ، به خاک مذلت افتاده اند و با رسوايي تمام ، شکست خورده اند.
ب . احتمال دوم آن است که فردي معين و مشخص ، به عنوان دجال در دوره غيبت ، با همان ويژگيهايي که براي وي بيان شده ، خروج مي کند و مردم را به انحراف مي کشاند.
ظاهر بسياري از روايات ، بيانگر اين احتمال است ، ولي تقريبا هيچ کدام از اين روايات ، سند معتبري که بشود بر آن اعتماد کرد، ندارند. مستند اين نشانه ، در منابع شيعه ، دو روايت است که شيخ صدوق ، آنها را در کمال الدين آورده است و سند هر دوي آنها ضعيف است و در محتواي آنها نيز ناهماهنگي و ضعفهاي فراواني ديده مي شود، چنانکه شيخ صدوق ، بدان اشاره کرده است .
با توجه به روايات زياد در منابع عامه ، اصل قضيه دجال ، بعيد نيست صحيح باشد، ولي تعريف و توضيحاتي که درباره اش گفته اند، نمي تواند درست باشد؛ زيرا خروج دجال ، با او اوصافي که بدانها اشاره کرديم ، به صورت طبيعي ، تقريبا، غير ممکن است و بيشتر، به افسانه شباهت دارد، تا واقعيت و به صورت معجزه نيز، با توجه به توضيحي که پيش از اين ، در مورد قانون معجزه آورديم ، نمي تواند واقع شود، زيرا معجزه بودن چنين پديده هايي مستقيما، در جهت تقويت و تاءييد باطل است و موجب انحراف بيشتر مردم مي گردد، مگر اين که بگوييم صدور معجزه از دجال ، به رسوايي وي منجر مي شود که بعيد است .
نکته در خور يادآوري اين که : اصل داستان دجال ، در کتابهاي مقدس مسيحيان آمده است . در انجيل ، واژه دجال بارها به کار رفته و از کساني که منکر حضرت مسيح باشند، و يا پدر و پسر را انکار کنند، به عنوان دجال ياد شده است :
دروغگو کيست ؟ جز آن که مسيح بودن عيسي را انکار کند. آن دجال است که پسر و پدر را انکار کند.
کلمه دجال ، در کتابهاي مقدس و منابع ديني مسيحيان ، به زبان انگليسي انتي کريست (chris Anti) آمده است ، يعني دروغگو و حيله گر.
بنابراين ، خروج دجال ، به اين گونه که بيان کرديم ، مشکل است ، مگر اين که بگوييم ، خروج دجال ، کنايه است .
ج . اين احتمال نيز وجود دارد که مراد از دجال ، همان سفياني باشد که در کتابهاي عامه ، بيشتر به عنوان دجال و در کتابهاي خاصه به عنوان سفياني آمده است .
گرچه از بعضي جهات ، خروج دجال و سفياني ، يکسانند و هر دو دعوت به باطل مي کنند و با توسل به حيله گري و تزوير، مردم را مي فريبند، به مبارزه با جناح حق بر مي خيزند و سرانجام به هلاکت مي رسند و… ولي با دقت در روايات خروج سفياني و روايات مربوط به خروج دجال ، در مي يابيم که بين اين دو فرقهاي زيادي وجود دارد و اگر اصل خروج دجال را امري مسلم بدانيم ، ناچار بايد فردي غير از سفياني باشد. مثلا، دجال ، ادعاي ربوبيت مي کند و کافر است ، ولي دليلي بر کفر سفياني نداريم . فقط در روايتي اشاره شده که وي ، صليبي بر گردن دارد که اگر درست باشد، مسيحي است ، ولي روايت از معصوم (علیه السلام ) نيست و ارزشي ندارد.
افزون بر اين ، در روايات آمده که سفياني رياکارانه تظاهر به دينداري و تقدس مي کند و مدام ذکر (يا رب يا رب ) بر زبان وي جاري است .
خروج سفياني ، همزمان است با قيام سرداراني از خراسان و يمن و مصر که به حق و عدالت فرا مي خوانند و زمينه را براي انقلاب بزرگ مهدي ، مهيا مي سازند.
خروج سفياني ، منطقه نسبتا محدودي را فرا مي گيرد، در حالي که دجال ، به جز مکه و مدينه ، به همه جاي زمين مي رود و فتنه وي ، همه جا را مي گيرد. در شکل و قيافه هم ، با يکديگر، فرق دارند. پس دجال نمي تواند، همان سفياني باشد.
ه . دجال ، کنايه از کفر جهاني و سيطره فرهنگ مادي بر همه جهان است .
استکبار، با ظاهري فريبنده ، مردم را، بويژه مسلمانان را مي فريبد و با قدرت مادي و صنعتي و فني عظيمي که در اختيار دارد، آنان را به شدت مرعوب خويش مي سازد، به گونه اي که مسلمانان احساس خودباختگي مي کنند. قدرت مادي استکبار، بيش از آنچه که هست در نظر آنان بزرگ جلوه مي کند، تا آن جا که مي پندارند آب و نان آنها به دست اوست .
پيامبران امتهاي خويش را از فتنه دجال بيم داده اند، در حقيقت آنان را از افتادن به دام ماديت و ورطه حاکميت طاغوت و استکبار جهاني برحذر داشته اند:
ما بعث الله نبيا الا و قد اءنذر قومه الدجال.
پس بعيد نيست که منظور از دجال ، با آن شرايط و اوصاف ، قدرتهاي بزرگ و اهريمني باشند.
برخي از اهل نظر، اين احتمال را تقويت کرده اند و همه ويژگيهايي که براي دجال بيان شده با ويژگيهاي استکبار برابر دانسته اند. مثلا در اوصاف دجال گفته شده : کوهي از طعام و شهري از آب به همراه دارد کنايه از امکانات عظيم و گسترده اي است که استکبار در اختيار دارد.
گفته شده : دجال ، به همه جاي زمين سفر مي کند و… مي تواند اشاره به ابزار و وسايل پيچيده تبليغاتي و مخابراتي و تجهيزات مدرن مبادله پيام ماهواره اي و نيز استفاده از ابزار پيشرفته حمل و نقل و هواپيماهاي مافوق صوت براي مسافرت از جايي ، به جاي ديگر باشد.
سيطره استکبار جهاني بر جهان سوم ، در واقع ، با استفاده از شگرد ويژه است : طرفداري از حقوق بشر، صلح ، امنيت ، کمکهاي بشر دوستانه و….
استکبار، به معناي واقعي ، دجال است . استکبار خود را قيم ملتها مي داند و با تکيه به ثروت انبوه و قدرت عظيمي که در اختيار دارد، در همه جاي زمين دخالت مي کند و همه را به زير سلطه خويش مي آورد.
13920306_0122710.jpg
حکم جهاد
برای کسانی که می گویند:وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد،که قطعا هم همینطور است.
تاکنون امام خامنه ای امر به چه جهادهایی فرمودند:
- جهاداقتصادی/امام خامنه ای:امروز هرکسی بتواندبه اقتصادکشورکمک بکند،یک حرکت جهادی انجام داده است.94/1/1
تعصب درمصرف کالای داخلی ؛محصولات داخلی رامردم مصرف کنندغنروند دنبال این نشانه ها،حالامدشده استبگویند"برند"است،برندفلان ؛برندچیست!برویدسراغ مصرف تولیدات داخلی.آن چیزهایی که مشابه داخلی دارد،متعصبانه وباتعصب تمام،ملت ایران،خارجی آن رامصرف نکند.93/11/29
- جهادفرهنگی/امام خامنه ای:واقع قضیه این استکه کارزارفرهنگی از کارزارنظامی اگر مهم ترنباشدواگر خطرناک تر نباشدکمتر نیست؛این رابدانیدففیعنی میدانیدهم شما،واقعا یک میدان کارزار است اینجا.
- انتخابات/امام خامنه ای:آن کسانی که ممکن است ازسردلسوزی درباره انتخابات توصیه های عمومی میکنندومیگویندانتخابات بایدآزادباشد؛غفلت نکنندحواسشان باشدکارشان جدول دشمن راپر نکندومقصوددشمن راتکمیل وتضمین نکند.
اگرحضورمردم نباشد،دشمنان تهاجم خودراچندبرابرمی کنند،حضورمردم به کشورونظام اسلامی مصونیت می بخشد92/2/16
شورای نگهبان نبایدبه جوسازی ها ابدااعتناکند86/4/30
بصیرت
video.mp4
رابطه حجاب وغیرت
برخی زنان را باید بگوییم که برای زیبایی حجاب را بر می دارند و به قول خودشان برای دل خودشان است و برای توجیه کارشان می گویند ما در دلمان چیزی نیست باید در جوابشان بگوییم … از کوزه همان برون تراود که در اوست. مگر می شود ظاهر چیزی را بپسندد اما دل نخواهد. ماشاالله به زنان امروزی که تا دلشان چیزی را نخواهد انجام نمی دهند … آن مردانی هم که می گویند ما دوست داریم که زنانمان در بیرون به این شکل باشند خودشان هم کاسه ای زیر نیم کاسه دارند و الّا هیچ مردی از اینکه زنش در اختیار نامحرمان باشد خوشش نمی آید. چرا که یکی از صفات نیک اخلاقی و انسانی، صفت غیرت است. غیرت یعنی انسان در حفظ ناموس خود بکوشد و زنان در این جهت جدی باشند و از بی بند و باری پرهیز کنند و هرگز روح آنها نپذیرد که نگاه افراد سبک سر و هرزه به موی وروی آنها بیفتد.پیامبر گرامی اسلام (ص)فرمود :
« کتب الله الجهاد علی رجال امتی و الغیره علی نساء امتی ضمن صبر منهم و احتسب اعطاه الله اجر شهید»[1]
« خداوند قانون جهاد را برای مردان امت من و غیرت را برای زنان امت من مقرر کرد.»
آن مردی که در راه جهاد و آن زنی که در حفظ غیرت استقامت ورزید و هر کدام وظیفة خود را به خوبی انجام دادند، خداوند پاداش شهید را به او خواهد داد .
« والمتغافل علی زوجه و هو الدیوث» [2]« و آن شوهری که در مورد همسرش غفلت می کند و مراقب حجاب و عفّت او نیست چنین شوهری بی غیرت است» سپس فرمود: «اقتلوا الدیوث» « بی غیرت را بکشید» و باید توجه داشت که علاوه بر اینکه زن موظف است حجاب خود را حفظ کند، شوهر نیز موظف است وسایل حجاب او را فراهم نماید و این حقّی است از زن بر عهدة شوهرو باید هشدار بدهیم که در هنگام مرگ هر کس را در قبر خودش می گذارند و آن هنگام که در صور دمیده شود و مردگان برخیزند آنگاه که قیامت برپا شود حتی مادر هم به داد فرزند نمی رسد چه برسد به شوهر که غریبه ای بیش نبوده… پس به نظر بنده این گونه توجیهات نیز دلیل بر رفع بی گناهی نیست آنان باید حواسشان باشد که چندین گناه را بر گردن می آورند نه تنها گناه بی حجابی بلکه فروپاشی نظام خانواده ای دیگر، نفرین زنی و بی خانمان شدن افرادی فرزندان طلاق شدن عده ای و حتی عواقب کار آنان و پیشامد هایی که برای آنان به وسیلة یک نگاه حرام پیش می آید نیز مسئولش آن زن است نه کس دیگر..
ضرورت ایجاب مرزبندی بین زن ومرد
پس ضرورتی که ایجاب می کند یک مرز بندی بین زن و مرد وجود داشته باشد از یک طرف باید بگوییم= خداوند حکیم به طور طبیعی و ذاتی یک کشش و جذابیتی ( غریزة جنسی) بین زن و مرد قرار داده است تا هر کس به جنس مخالف خود علاقه و گرایش داشته باشد. که استفاده صحیح از این امر فطری خود بقای نسل، حفظ جامعة بشری و تشکیل خانواده سالم خواهد شد که اگر در جای خود درست استفاده نشود آسیبات جدی به خود شخص و جامعه وارد می شود. از طرف دیگر حجاب و پوشش، تنظیم کنندة شخصیت و ارزش زن در جامعه است »[3]
زیرا اگر زن بخواهد بدون هیچ دغدغه ای توانایی های خود را در فعالیت های اجتماعی به نمایش بگذارد و شخصیت خود را به اثبات برساند، باید حجاب رارعایت کند در غیر اینصورت به جسم وتن او بها داده ایم و توانایی های او در جسمش پدیدار می شود نه شخصیت او. بنابر این نادیده گرفتن شخصیت وجودی زن، اورا به جایگاهی خواهد رساند که اکنون در کشور های غربی به آن رسیده است. امروزه در کشور های غربی زن به یک کالای تجاری تبدیل شده است. در چنین جوامعی تا وقتی برای زن ارزش قائل هستند که زیبایی، جوانی و لطافت داشته باشد، اما به محض اینکه زن زیبایی و جوانی خود را از دست داد، او را رها می کنند و به او به چشم یک کالای کهنه ای نگاه می کنند که دیگر به کار نمی آید.» [4]
اما دین انسان ساز اسلام علاوه بر جسم وتن برای شخصیت زن نیز احترام ویژه ای قائل است. اسلام زن را کالا و ابزار تبلیغاتی نمی داند . « المراه ریحانه و لیست بقهرمانه»[5] زن گُل است ریحانه یعنی گل، انسان با گل چکار می کند؟ اگر با گل کشتی بگیرند گل پر پر می شود. اگر گل را گل بشناسند و برخورد گلانه با آن بکنند، مایة زینت و مؤثر است و وجودش شاخص و بارز خواهد بود. نکتة دیگر اینکه حجاب یک تکلیف الهی است و اختیاری نیست که مثلاً زنی بگوید من نمی خواهم حجاب داشته باشم یا می خواهم کم حجاب باشم. مخالفان حجاب که امروزه غربی ها هستند البته برای کشور های مسلمان تبلیغ می کنند! می گویند: هر انسانی باید بتواند برای خودش تصمیم بگیرد که چه بپوشد و چه نپوشد، نه اینکه او را در این کار مجبور کنند این با اصل آزادی مخالف است. اما در جواب باید گفت: البته حجاب به نوعی محدودیت است حداقل به لحاظ ظاهری محدودیت می آورد اما این محدودیتی است که می پذیریم. اگر این محدودیت نباشد مفاسد عظیمی از نظر جنسی در جامعه به وجود می آید. جامعه و خانواده از هم می پاشند. ما خودمان این محدودیت را مثل خیلی محدودیت های دیگر می پذیریم: این که ما خیلی جاها برای خودمان محدودیت قائل می شویم، بعضی غذا ها را نمی خوریم تا چربی خونمان بالا نرود، خود داری از شیرینی محدودیت است ولی محدودیتی مطلوب است. انسان برای آزادی معنوی خود، برای اینکه از محدودیت قید و بند های نفسانی آزاد شود، باید حجاب داشته باشد» بنابر این به گفته شهید مطهری حجاب مصونیت است نه محدودیت.
« در مکتب اسلام، حفاظ و حجابی بین زن و مرد وجود دارد. این به معنای آن نیست که زنان عالم جداگانه ای غیر از عالم مردان دارند» زنان و مردان در جامعه و محیط کار با هم زندگی می کنند، همه جا با هم سروکاردارند، مشکلات اجتماعی را با هم حل می کنند، جنگ را با هم اداره می کنند و کردند، خانواده را با هم اداره می کنند و فرزندان را پرورش می دهند ، اما آن حفاظ و حجاب در بیرون از خانه و خانواده حتماً حفظ می شود. این، آن نکته اصلی در الگو سازی اسلامی است. اگر این نکته رعایت نشود همان ابتذالی که امروزه غرب دچار آن است، پیش می آید. اگر این نکته رعایت نشود، زن از پیشتازی در حرکت به سمت ارزشها- که در ایران اسلامی دیده شد- باز خواهد ماند. غربی ها مایلند با تمام توان، آن نکته را هم در جایی به نحوی نسبت به هرکسی رسوخ دهند»
بدیهی است که فرهنگ حجاب باعث حفظ کرامت و شخصیت زن و راهی برای ورود زنان در فعالیت های اجتماعی همراه با امنیت ؛است. در حالی که برهنگی موجب از دست رفتن هویت و کرامت انسانی زنان است. [6]
چرابایدحجاب داشته باشیم
اگر حجاب برداشته شود و فرهنگ برهنگی در جامعه افزایش پیدا کند می توانیم بگوئیم پیامدهای جبران ناپذیری را در جامعه باید شاهد باشیم اول آنکه خانواده آسیب می بیند مردی که هر روز با انواع و اقسام خانم ها و انواع چهره ها روبه رو است انگیزه او نسبت به همسرش کاهش پیدا می کند دوم آنکه وقتی کشش جنسی زیاد شد مرد به نگاه بسنده نمی کند تا آن مرحله پیش می رود که ضابطه کلی به هم می خورد و روابط جنسی نا مشروع رخ می دهد، و به مصیبت های ناگواری گرفتار می کند، فرزندان نامشروع ، سقط جنین،خود کشی ،قتل و … سوم آنکه میل به تشکیل خانواده کم می شود. مردی که بخش زیادی از نیاز جنسی خود را در جامعه فراهم ببیند خیلی به تشکیل خانواده و ازدواج میل ندارد و جذابیت زن برای مرد کم می شود. برخی معتقدند یکی از فلسفه های حجاب این است که جذابیت زن ها برای مرد ها باقی بماند، وگرنه هرگز مرد تن به ازدواج نخواهد داد. و چهارم این است که اگر حجاب را در جامعه برداریم آمار خشونت علیه زنان بالا می رود. امروز در غرب آزار های جنسی و مسأله خشونت علیه زنان بیداد می کند. در حال حاضر بحث ناامنی اجتماعی زنان در کشور خودمان مسئلة روز مطبوعات است. متأسفانه آنها فقط دولت را مخاطب قرار می دهند که چرا شما فکری برای امنیت زنان نمی کنید؟ اما از این زاویه بررسی نمی کنند که بد حجابی و افزایش نمود های جنسی زن ها چه میزان در افزایش خشونت مرد علیه زن و آزار های جنسی تأثیر دارد! مردی که در محل کار، زنی را با جذابیت های جنسی می بیند قطعاً در پی آن تحریک جنسی و سپس مشکل رفتاری رخ می دهد مزاحمت های خیابانی که امروز در کشور ما به نوعی مطرح است ،از پیامدهای منفی همین قضیه است. و پنجم آنکه افزایش تحریکات جنسی در جامعه، راندمان کار را پایین می آورد یعنی فعالیت های مثبت جامعه را پایین می آورد. اگر در کلاس درسی مثلاً فیزیک که احتیاج به فکر و هوش دارد و تمرکز زیادی می طلبد اگر کنار دست پسری دختری ایستاده باشد تمرکز او در بحث علمی کاهش خواهد یافت . از این رو بیشتر کشور های غربی در کلاس های درس دختران و پسران را جدا کرده اند اما اختلاط زن و مرد را در کشور های مسلمان رواج داده اند تا از نظر علمی و تمرکز ، سطح کشور های اسلامی را پایین بیاورند.[7]
پایه های حجاب
مردم مسلمان باید بدانند ایمان به خدا وآخرت ، آگاهی، تقوا از پایه های حجاب محسوب می شود. ایمان به خدا و ترس از آخرت از مهمترین پایه حجاب است وقتی زن به خدای تعالی و علم و حکمت ایمان بیاورد و معتقد گرددخدا احکامی که برای انسان تشریح کرده است، بدون نقص و دارای فواید و آثار مثبتی است و همچنین باور کند که بی توجهی به احکام خدای تعالی خزلان دنیا و عذاب آخرت را به همراه دارد از حکم الهی حجاب استقبال می کند امیر مؤمنان علی (ع) فرموده است انسان به وسیلة ایمان به کارهای خوب رهنمون می گردد» . و بداند پرهیزگاری یکی دیگر از پایه ها ی حجاب اسلامی است. تقوای آدمی ضامن اجرای احکام خداست و تا این پایه قوی در قلب خانمی شکل نگیرد، لباس تقوا را در بر نخواهد کرد ایمان بدون تقوا، انسان را به سر منزل مقصود نخواهد رساند. حضرت امیر امیر المؤمنین علی (ع) می فرمایند «لا ینفع الایمان بغیر تقوا »[8]
ایمان بدون تقوا سودی نمی بخشد و در حدیثی دیگر فرمودند شرفی بالاتر از تقوا نیست.»
آثارحجاب
اما آثاری که می تواند حجاب داشته باشد اول باید بگوئیم موفقیتهای معنوی : زن پوشیده از بین خود و خدا ، خدا را بر گزیده است و به احکام الهی رو کرده است. چنین انتخابی به روحیه تفکرو عمل او حال و هوای دیگری می بخشد و به پوشش او معنا می دهد و آن را عملی منطقی ، خداپسندانه و در راستای حرکت های تکاملی او قرار می دهد که به زیبائی های درونی او تجلّی بخشیده است. امام باقر (ع) می فرماید: « خداوند عزوجل فرموده است: به عزت و جلالم و عظمت وبزرگی و بلندی مقامم سوگند که بندة مؤمنی مرا در امری از دنیا بر هوای خود بر نمی گزیند مگر این که او را غنی کرده و هوای او را در جهت آفرینش قرار می دهم و آسمانها و زمین را عهده دار روزیش می گردانم.[9]
پایه های بی حجابی
و می توان از ریشه بی حجابی به هوسرانی اشاره کرد… امیر المؤمنان علی (ع) می فرمایند: کسی که بر شهوات پیشی گیرد آفت ها بر او سرعت گیرند و در جای دیگر فرمودند «اگر از هوای نفس خود اطاعت کنی کر و کورت می کند و آخرت تو را تباه می گرداند و هلاکت می سازد»
2- کسب موقعیت 3- ضعف ایمان
4- دیگر آزاری، ریشه خود نمایی و بد حجابی بسیاری از زنان عقده، دیگر آزاری است.
5- ارضای تمایلات 6- صید دلهای مردان
7- غرب زدگی 8- زیبایی
9- ازدواج 10- ضعف حیاء = این صفت از سسستی اعتقاد به مبدأو معاد سرچشمه می گیرد.
امام صادق (ع) فرموده است: « ایمان ندارد کسی که حیا ندارد» [10]
پیامبر اکرم (ص) فرموده است: « خدا حیا و پوشیدگی بندگانش را دوست دارد»
11- اظهار غنای مالی 12- سر سپردگان دشمنان اسلام
13- تبلیغات استعماری 14- وسوسه های شیطانی
15- مُد گرایی 16- ضعف و غیرت
17- خانواده 18- تقلید [11]
آثاربی حجابی
و آثاری که بی حجابی می تواند داشته باشد
1-عقده مند کردن مردان 2- سقوط شخصیّت
3- تزلزل خانواده 4- بلوغ زودرس جنسی جوانان
5- تکذیب آیات الهی 6- احساس پوچی
7- ایجاد غفلت 8- عقاب آخرت
9- بد آموزی است [12]
حجاب اسلامی
زن کانون مهر و محبّت است و بایستی این نعمت را در جایگاه خودش مصرف نماید. زن مظهر زیبایی است و بایستی در مورد خودش بهره برداری گردد. زن در دیدگاه دنیا گران و کسانی که فقط به عالم مادّه دل خوش کرده اند بسیار تحقیر شده است ، زیرا از او به عنوان کالایی تبلیغاتی و وسیلة شهوترانی و غیره استفاده می کند . اگر به فکر فرو رویم و اندکی دقت داشته باشیم می یابیم که همة جسارت ها و تحقیرها علتی ندارد بجز دوری جستن از برنامه های دین و عمل نکردن به فرائض و شعائر دینی و مذهبی – اسلام می گوید: ای زن خودت را حفظ کن و زیورآلات و جسم زیبایت را برای همسر خود نمایان کن و البته در مقابل همسرت به بهترین صورت ظاهر شو و خودت را از نگاه نامحرمان که به چشم دیگری به تو می نگرند محفوظ بدار. البته در جامعه حضور داشته باش و نقش خودت را ایفا کن ولی بایستی به ابزار آن مجهز باشی و آن پوشش مناسب با جسم زنانة توست. حجاب اسلامی یعنی مصونیت و نه محدودیت و مثال حجاب برای زن به قلعه ای می مانده که مردم برای حفظ جان خویش از ظلم و حملا ت وحشیان به دور خانه های خویش می سازند . پس قلعه وسیلة نجات است و در مسیر پر خار و خس زندگی که هر لحظه ممکن است که پای تو بر تیغی بنشیند بایستی کفشی به پا کنی که پای جانت را از تیغهای شهوترانی و حرام آلود دیگران محفوظ بداری.
[1] حسین رشیدی،حریم عفاف ص 47
[2] همان
[3] به سفارش معاونت پژوهشی سازمان تبلیغات اسلامی ،ره پویه،ص144
[4] همان ص146
[5] محمددشتی،نهج البلاغه،نامه 31
[6] بیانات رهبرمعظم انقلاب به نقل ازکتاب ره پویه ص150
[7] به سفارش معاونت پژوهشی آموزشی تبلیغات اسلامی،ره پویه،باکمی تغییرص149
[8] حسین رشیدی،حریم عفاف،عین مطلب ص 36
[9] حسین رشیدی،حریم عفاف عین مطالب ص37
[10] اصول کافی باب حیا،به نقل ازکتاب حریم عفاف
[11] حسین رشیدی،حریم عفاف عین مطالب ص39
[12] حسین رشیدی،حریم عفاف،عین مطلب ص38
بهداشت روانی ازدیدگاه قرآن
چکیده
پژوهش حاضر با عنوان «بهداشت روانی از دیدگاه قرآن» برای رسیدن به اهدافی چون بررسی اهمیت تعالیم اسلام در رابطه با بهداشت روانی، تقویت ابعاد اخلاقی برای رسیدن به بهداشت روانی و عالیترین هدف آن یعنی رشد و تعالی معنوی مهارتهای جان آدمی به افقهای والای انسانی و هدف اعلای زندگی، یعنی قرب به خداوند، تبیین گشته است و برای رسیدن به این اهداف به طرح مباحث و موضوعاتی در این عرصه همچون عوامل بهداشت روانی از دیدگاه قرآن و ارائهی راهکارهای قرآنی برای تأمین بهداشت روانی پرداخته است. و برای این منظور از کتب و آنچه از این مباحث برداشت گردید به شرح زیر میباشد:
مبحث بهداشت روانی سابقهای به قدمت تاریخ بشر دارد و دیدگاههای گوناگونی در این رابطه بیان شده است که به منزلهی تعریف جامع بهداشت روانی میتوان گفت آرامش و نشاط مهمترین مؤلفهی سلامت و بهداشت روانی است و اضطراب و افسردگی بزرگترین عامل از بین برنده آن میباشد. طی قرنها، عمیقترین و طولانیترین روابط انسانی، روابط بین اعضای خانواده بوده است. به همین جهت میتوان گفت نقش خانواده در ابعاد مختلف بهداشت روانی و سلامت شخصیت از سایر عوامل مهمتر و مؤثرتر است. صفحات و رفتارهایی چون تکبّر و خودپسندی، غرور و قساوت قلب، از مهمترین بیماریهای روانی محسوب میشود و سلامت روانی بدون اصلاح و درمان آنها امکان پذیر نیست.
این مرتبه از بهداشت روانی را نمیتوان با شیوههای مادی کسب کرد. تا زمانی که رشد و تعالی معنوی حاصل شود و علاوه بر اخلاق انسانی، صفحات اعتقادی مانند ایمان، تقوا، توکل و… در افراد شکوفا نگردد، سلامت روانی هم حاصل نمیشود. و اصولاً بهداشت روانی بدون رشد معنوی معنا و مفهومی ندارد.
نقش خانواده در بهداشت روانی
طی قرنها، عمیقترین و طولانیترین روابط انسانی، روابط بین اعضای خانواده بوده است. به همین جهت میتوان گفت نقش خانواده در ابعاد مختلف بهداشت روانی و سلامت شخصیت از سایر عوامل مهمتر و مؤثرتر است. هرچند، گاه تأثیر رابطههای مشابه روابط خانوادگی را در ردیف تأثیر این روابط میدانند، ولی بیشتر تحقیقات، تأثیر روابط خانوادگی در بهداشت روانی را بینظیر میداند. در این قسمت پس از بررسی نقش ازدواج در بهداشت روانی به بهداشت روانی فرزندان و نقش مهم والدین در آن میپردازیم.
الف- بهداشت روانی همسران
امروزه در جهان بیش از 95 درصد مردم در برههای از زمان ازدواج میکنند. همین امر نشان میدهد که مردم دلیلهای خوبی برای ازدواج دارند. در جوامع غربی، زوجهای دارای زندگی مشترک بدون ازدواج در حال افزایش است. با این وجود، هنوز درصد بالایی از مردم دستکم یکبار در زندگی ازدواج میکنند و بخش اعظمی از زندگی دوران بزرگسالی خویش را در حال تأهل میگذرانند. ازدواج در مؤلفههای فردی و اجتماعی بهداشت روانی تأثیرات مهمی دارد و شاید به همین جهت است که امروزه با وجود تردیدهایی در مورد ازدواج و جذابیت ظاهری رابطههای آزاد، هنوز گرایش غالب در همه جوامع به سمت ازدواج است. در بعد فردی ازدواج زمینه مناسبی برای ارضای نیازهای فیزیولوژیک و روانی فراهم میکند. ازدواج بهترین بستر ارضای نیازهای جنسی است. طی قرنها، تلقی ادیان الهی و بسیاری از فرهنگهای جهان این بوده است که رابطه جنسی با جنس مخالف از طریق ازدواج مناسبترین و مطلوبترین الگوی رفتار جنسی است.[1] این نگرش در جوامع اسلامی غالب است و هرگونه رفتار جنسی خارج از محدوده مسران، نامناسب و نابهنجار تلقی میشود.[2] در برخی جوامع غربی از جمله یونان نیز 72 درصد دانشجویان همین نگرش سنتی را تأیید کردند.
در رابطه با نیازهای جنسی باید به دو مسئله توجه کرد:
اصل ارضای نیاز جنسی و نحوه مناسب ارضای این نیاز براساس ارزشها و هنجارهای هر جامعه، رفتار جنسی، همه ارگانیسم زن و مرد را درگیر خود میسازد به گونهای که چهار سازوکار عصبی در آن قابل بررسی است:
الف) گیرندههای حسی، ب) بازتابهای نخاعی، ج) همساز کنندههای هیپوتالاموس، د) قشر مغز. در رفتار جنسی لذت زیادی به شکل صمیمیت بدنی وجود دارد و بسته به وضعیت روانی و جسمانی افراد، وجد و نشاط روحی و جسمی زیادی به دنبال دارد. بدون انجذاب جنسی و روابط جنسی مطلوب، زندگی زناشویی مقرون موفقیت نخواهد بود. عوامل جنسی در زناشویی نقش مهمی بازی میکند و به طور مستقیم و غیرمستقیم بر سایر روابط زن و شوهر تأثیر میگذارد. به دلایل یاد شده، فراهم آوردن زندگی جنسی هماهنگ و موزون، باید از اهداف مهم زناشویی در نظر گرفته شود. بیتوجهی به نیاز جنسی یا برداشت منفی و ضد اخلاقی از این رفتار، موجب محرومیت و ناکامی یا احساس گناه میشود و این دو امر نیز مختل کننده بهداشت روانی مطلوب میشود. افرادی که نیاز جنسی داشته باشند یا پیوسته و مکرر در معرض تحریکات جنسی باشند، در اثر امتناع از روابط جنسی به احساس ناراحتی و تنیدگی دچار میشوند.
علاوه بر اهمیت ارضای نیاز جنسی، بهنجاری و اخلاقی بودن شیوه ارضای آن نیز در بهداشت روانی تأثیر دارد. از آنجا که در بیشتر جوامع، روابط جنسی بهنجار در محدوده ازدواج تعریف شده است، کمترین پیامد روانی تجارب جنسی نامشروع احساس گناه است. این گونه روابط قبل از پیمان ازدواج فرد را دچار کاهش علاقه و عاطفه میکند و به هیچ وجه برای زندگی آینده زناشویی مفید نخواهد بود؛ زیرا برخلاف تصور ابتدایی و ظاهری، روابط نامشروع، راهنما و کمکی مناسبی برای اجرای وظایف زناشویی فراهم نخواهد کرد.
ازدواج علاوه بر ارضای نیازهای زیستی، در ابعاد روان شناختی زن و شوهر نیز تأثیر بسیار دارد. انس و پیوند بین زن و شوهر و دلبستگی بین آنها[3] که در قرآن تأکید شده، زمینه برآورده شدن بسیاری از نیازهای روانی دیگر است. دوست داشته شدن و تمجید شدن، عزت نفس هر یک از زن و شوهر را افزایش میدهد. همین رابطه دوستی به شادی و رضایت آنان میانجامد. تأثیر ازدواج بر شادی در فرهنگهای مختلف مشاهده شده است. همدردی و درک یکدیگر، توجه و تعهد زمینهای برای حمایت روانی بسیار مؤثر در ازدواج و روابط خانوادگی فراهم میکند، به طوری که مرگ یکی از همسران، گسست خانوادگی و ضربه به رابطه زوجین، بیشترین احساس تنیدگی را برای آنان به دنبال دارد.
کمک مالی، حمایت عاطفی و همکاری سه عامل مهم در رسیدن به رضایت در زندگی است و همسران در تأمین این سه امر برای یکدیگر، بیش از هر فرد دیگر مؤثرند و به همین جهت میتوانند بزرگترین منبع رضایت در زندگی باشند. رضامندی در زندگی زناشویی ناشی از پاداشهایی است که طرفین به یکدیگر میدهند. زن و شوهرهای شادکام در مقابل پاداش هایی که از یکدیگر دریافت میکنند، به همدیگر پاداش میدهند ولی رفتار تنبیه کننده طرف مقابل را نادیده میگیرند و رفتار ناخوشایند طرف مقابل را تلافی نمیکنند. از دیگر جنبههای روان شناختی ازدواج، مشوق بودن زن و شوهر برای یکدیگر است که به منزله نوعی پاداش به رضایت طرفین و ارتقای کارایی آنها منجر میشود و در حفظ و استمرار پیوند زناشویی مؤثر است. در مجموع، ازدواج کردهها به طور متوسط سلامت روانی بهتری نسبت به مجرّدها دارند و از کارکرد بهتر روانی و جسمانی برخوردارند. به طور کلی افرادی که ازدواج کردهاند، با خطر بسیار کمتری برای ابتلای به بیمار روانی روبهرو هستند. البته این امر به ازدواج موفق و سالم بستگی دارد و ازدواج ضعیف و ناموفق معمولاً چنین آثاری ندارد. ارتباط با همسر، افسردگی و الکلسیم و دیگر رفتارهای ضد بهداشتی را کاهش میدهد و این امر زمینهای برای سلامتی روانی بهتر فراهم میکند.
ازدواج، مردان را مقتدرتر و احتمال خودکشی آنها را کمتر میکند، آینده شغلی بهتر برای آنان فراهم میسازد و در نهایت باعث میشود مردان متأهل از عمر طولانیتری برخوردار شوند. در تحقیقات، 85 درصد شوهران میانسال، همسر خود را با عباراتی خوشایند توصیف کردند و عملاً هیچ کدام از همسران خویش شدیداً متنفر نبودند. البته زنان از ازدواج بهرههای روانی بیشتر میبرند. مثلاً سطح کلی شادی زنان بیشتر از مردان به شادی زناشویی بستگی دارد. یک مطالعه فراتحلیل بر روی 93 تحقیق نشان داد که ازدواج مفیدترین شادی و رضایت را برای زنان داشته است.
تعالیم اسلام نیز بر تأثیر مهم ازدواج بر ابعاد اخلاقی و روانی افراد اشاره دارد. ارضای نیازهای جنسی به عنوان رکن مهم ازدواج در نظر گرفته شده[4] و همین امر به عنوان زمینهای مهم برای آرامش روانی زوجین، دلبستگی آنها به هم و حمایت روانی آنها از یکدیگر محسوب میشود.[5] ازدواج زمینه مهمی برای تعالی اخلاقی و معنوی افراد فراهم میکند.[6] و این دو امر نیز خود از مؤلفههای مهم بهداشت روانی و شخصیت سالم محسوب شده است. همدلی، همکاری و حمایت روانی و مادی از یکدیگر، به بهترین نحو در ازدواج و تشکیل خانواده در پرتو تعالیم اسلام فراهم میشود.
ب- خانواده و بهداشت روانی فرزندان در گستره تحول
بیشتر مباحث بهداشت روانی در متون تخصصی، به مسائل بزرگسالان اختصاص دارد. نگاه تحولی به بهداشت روانی افراد و بررسی مسائل عاطفی پیش از تولد تا بزرگسالی، نقش مهمی در سلامت شخصیت و پیشگیری از اختلالات روانی دارد. ویژگی روانی مراحل کودکی تا جوانی، نوعی رشد نایافتگی است و این امر موجب میشود آنان نیازمند راهنمایی و کمک بیشتری برای تأمین بهداشت روانی باشند. از طرفی وابستگی بسیار افراد به خانواده، بررسی مسائل بهداشت روانی آنها را بیشتر با مسائل خانوادگی و نحوه تعامل در بستر خانواده مربوط میکند. از آنجا که در بیشتر جوامع هنوز خانواده نقش مهمی در اجتماعی کردن فرزندان و فراهم نمودن زمینه مناسب برای رشد آنها در ابعاد مختلف دارد، بررسی مسائل بهداشت روانی آنها در ضمن بحث بهداشت روانی خانواده مناسبتر به نظر میرسد.
لازم است وظایف و مناسبات والدین با فرزندان مبتنی بر اهداف بهداشت روانی و ویژگیهای شخصیت سالم مورد بررسی قرار گیرد. یکی از این اهداف، پیشگیری از بروز مشکلات روانی است. در مشکلات روانی، اغلب اولین افرادی که تحت تأثیر قرار میگیرند، اعضای خانواده مانند همسر، والدین، خواهر و برادران و فرزند هستند.
با این حال، در بسیاری از موارد، خانواده در درک و فهم مشکل ناتوانند و سعی میکنند پشت درهای بسته با آن مقابله کنند یا در مقابل درخواست کمک، مقاومت کنند. هرچند معمولاً اعضای خانواده در این شیوه، قصد خوبی دارند، ولی کمک برای حل مشکل فقط در صورت درک و تعیین آن در دسترس خواهد بود. در اینجا سه گام تشخیص مشکل، بازشناسی موانع خانوادگی و درک اینکه کمک در دسترس است باید پیموده شود. هیچیک از اعضای خانواده نمیخواهد در معرض اختلال روانی قرار گیرد یا اولین کسی باشد که درباره او صحبت میشود. به همین جهت، معمولاً سعی در عادی سازی مسئله داریم، مثلاً میگویم فرد در حال طی یک دوران گذرا است. حال اگر رفتار یا وضعیت خلقی طولانی یا شدید شد و موانعی برای زندگی عادی روزانه ایجاد کرد، مشکل روانی جدی است.
گاه پس از روشن شدن مشکل در یکی از اعضای خانواده باز هم مداخله دیگر اعضا با موانعی روبهرو است. با توجه به تاریخچه احساسات، شیوههای مواجهه و الگوهای رفتاری هر خانواده، گاهی مشکل روانی نشانهای از شکست تلقی میشود و به همین جهت آن را انکار یا مخفی میکنند. مثلاً والدین میگویند، اشکال تربیتی یا توارث، موجب این مشکل شد. حتی ممکن است آنان دچار خشم و آزردگی یا احساس منفی در اثر مشکل فرزند شوند. هرچند بروز این احساسات طبیعی است، ولی مانع درخواست کمک میشود. در این راستا باید همه اعضای خانواده بفهمند که مشکل روانی چه تأثیری بر آنها دارد و خواست و توانایی آنها در کمک به دیگری چقدر حیاتی است.
در صورتی که خانواده لزوم کمک تخصصی را دریابد، این امر در مشکلات روانی به راحتی در اختیار او قرار خواهد گرفت و بسیاری از مشکلاتی مانند خشم، خشونت، افسردگی دو قطبی یا افسردگی انتحاری را میتوان به طور موفقیتآمیز با داروها درمان کرد. هرچه خانواده درباره بیماری و درمان آن بیشتر بداند، برای آنها سودمندتر خواهد بود. جامعه باید از گروههایی که تجارب دیگران را به خانوادهها منتقل میکنند و دانش و مهارتهای مقابله موفقیتآمیز را به آنها میآموزد حمایت کند. شروع بیماری روانی، رویدادی آسیبزا است و موجب اضطراب و نگرانی شدید و تغییرات اساسی در روابط خانوادگی میشود. هر یک از اعضای خانواده لازم است بیاموزد چقدر میتواند به این مشکل بدون احساس آزردگی شدید، بیتوجهی و خستگی کمک کند.[7]
عوامل ایجادبهداشت روانی ازدیدگاه قرآن
الف- تأثیر بخشش در بهداشت روانی انسان
قرآن کریم در آیهی دویست و هفتاد و چهارم سورهی بقره به انواع بخششها و تأثیر آنها در بهداشت روانی انسانها اشاره میکند و میفرماید:
5 úïÏ%©!$# cqà)ÏÿYã Oßgs9ºuqøBr& È@ø©9$$Î/ Í’$yg¨Z9$#ur #vÅ ZpuÏRxtãur óOßgn=sù öNèdãô_r& yYÏã öNÎgÎn/u’ wur ê’öqyz óOÎgøn=tæ wur öNèd cqçRt"óst 4
کسانی که اموالشان را در شب و روز، پنهانی و آشکارا، (در راه خدا) مصرف میکنند پس پاداش آنان نزد پروردگارشان برای آنان خواهد بود. و هیچ ترسی بر آنان نیست و نه آنان اندوهگین میشوند.
شأن نزول:
در روایات شیعه و اهل سنت چنین حکایت شده است که علی(ع) یک درهم در روز و یک درهم در شب و درهمی آشکار و درهمی پنهانی در راه خدا بخشید. بدین مناسبت آیهی فوق نازل شد و اقسام بخشش و پیامدهای آن را شرح داد.[8]
در یک جمع بندی آثار بخشش و انفاق عبارت است از:
نزدیکی به خدا، ایجاد محبت، شکوفایی روح سخاوت، تکامل اخلاقی انسان، کم شدن اختلافات طبقاتی و تعدیل ثروت و عدالت اجتماعی.
انفاق پیامدهای روانی برای شخص بخشنده دارد و موجب امنیت، آرامش وجدان و رفع اندوه او میشود؛ چون بخشش گناهان را پاک و عذاب دوزخ را دور میسازد.
آری، انفاق بیش از آن که کمک به نیازمندان باشد، کمک به شخص بخشنده است و بهداشت روانی او را تأمین میسازد و تکامل معنوی و روحی او را تحقق میبخشد و پاداشی نزد خدا برای او ذخیره میکند.
آموزهها و پیامها:
بخشش به بینوایان، بهداشت روانی انسان را تأمین میکند.[9]
ب- هدف از ازدواج، بهداشت روانی است
قرآن کریم در آیهی صد و هشتاد و نهم سورهی اعراف به آفرینش انسان و هدف ازدواج و دوران بارداری و دعاهای انسان در این رابطه اشاره کرده، میفرماید:
5 * uqèd “Ï%©!$# Nä3s)n=s{ ‘ÏiB §øÿ¯R ;oyÏnºur @yèy_ur $pk÷]ÏB $ygy_÷ry z’ä3ó¡uÏ9 $pkös9Î) ( $£Jn=sù $yg8¤±tós? ôMn=yJym ¸xôJym $ZÿÏÿyz ôN§yJsù ¾ÏmÎ/ ( !$£Jn=sù Mn=s)øOr& #uqt㨠©!$# $yJßg/u’ ÷ûÈõs9 $oYtGøs?#uä $[sÎ=»|¹ ¨ûsðqä3uZ©9 z’ÏB úïÌÅ3»¤±9$# 4 اعراف/189
او کسی است که شما را از یک شخص آفرید؛ و از او همسرش را قرار داد، تا بدان آرام گیرد. و هنگامی که او را تحت پوشش قرار داد، با حملی سبک باردار شد، و با آن (بار سبک، مدتی) گذراند، و هنگامی که سنگین شد، (هر دو) از خدایی که پروردگارشان است، خواستند: «اگر (فرزند) شایستهای به ما دهی، قطعاً از سپاسگذاران خواهیم بود.»
مقصود از آفرینش همسر انسان از او، آن نیست که جزئی از بدن مرد جدا شده و تبدیل به همسر شده باشد[10]، بلکه آن است که همسر انسان نیز از نوع و جنس اوست.[11]
در این آیه به یک نکتهی روان شناختی اشاره شده و آن این است که «همسر مایهی آرامش انسان است». این تعبیر اشاره دارد که همسر وسایل آرامش شوهر را فراهم سازد و موجب آزار روحی و ناراحتی او نشود و نیز اشاره دارد که زندگی مشترک موجب آرامش روحی میشود و کشتی طوفان زدهی جوان را به ساحل امن مینشاند و بهداشت روانی او را فراهم میسازد.
رستم زال ار بُوَد و ز حمزه بیش هست در فرمان اسیر زال خویش
(مولوی)
گوهر وجودی زن و مرد یکی است و ازدواج و همسرداری، عامل آرامش زندگی است و بهداشت روانی شما را تأمین میسازد.[12]
ج- یاد خدا مایهی آرامش و بهداشت روانی انسان
قرآن کریم در آیهی بیست و هشتم سورهی رعد به ویژگیهای حقگرایان و تأثیر یاد خدا در آرامش دلها اشاره میکند و میفرماید:
5 tûïÏ%©!$# (#qãZtB#uä ‘ûÈõuKôÜs?ur Oßgç/qè=è% Ìø.ÉÎ/ «!$# 3 wr& Ìò2ÉÎ/ «!$# ‘ûÈõyJôÜs? Ü>qè=à)ø9$# 4 رعد/28
(همان) کسانی که ایمان آوردهند، ودلهایشان با یاد خدا آرام میگیرد؛ آگاه باشید، که تنها با یاد خدا دلها آرامش مییابد!
بنابراین، با ایمان به خدا و یاد او عاملی برای نگرانی و ترس باقی نمیماند و انسان مؤمن به آرامش و اطمینان میرسد و بهداشت روانی او تأمین میشود.
آن دم که با تو باشم، یک سال هست روزی و آن دم که بی تو باشم یک لحظه هست سالی
(حافظ)
مقصود از این که فرمود: «تنها یاد خدا مایهی آرامش دلها میشود». آن است که عوامل دیگر همچون پول، قدرت و مقام نمیتواند آرامش روحیِ واقعی و دایمی برای انسان به ارمغان بیاورند.
یاد تو روح پرور و وصف تو دل فریب نام تو غم زدایی و کلام تو دلربا
(سعدی)
در برخی از آیات قرآن، خشیت و ترس از خدا مطرح شده.[13] و در این جا یاد خدا مایهی آرامش معرفی شده است؛ زیرا مقصود از آرامش، همان آرامش روانی در برابر ترس از عوامل مادی است، که ترسی منفی و رکودآور است.
اما مقصود از خشیت و ترس از خدا، ترس از کوتاهی در انجام مسئولیتهای خویش است که ترسی سازنده و حرکتآفرین است. به همین سبب نتیجه میگیریم که یاد خدا عامل بهداشت روانی است.[14]
قرآن کریم در آیات شصت و دوم و شصت و سوم سورهی یونس به آرامش دوستان خدا اشاره کرده و با معرفی آنان میفرماید:
5 Iwr& cÎ) uä!$uÏ9÷rr& «!$# w ê’öqyz óOÎgøn=tæ wur öNèd cqçRt"øts ÇÏËÈ úïÏ%©!$# (#qãZtB#uä (#qçR%2ur cqà)Gt ÇÏÌÈ 4 یونس/62-63
آگاه باشید! که دوستان خدا، هیچ ترسی بر آنان نیست، و نه آنان اندوهگین میشوند؛ (همان) کسانی که ایمان آوردند، و همواره خود نگهداری (و پارسایی) میکردند.
همانطور که دوستان خدا نمیترسند و غمی ندارند و بهداشت روانی آنان به وسیلهی ارتباط با خدا تأمین شده است، افراد آلوده و ستمکاران و مشرکان و دشمنان خدا، به خاطر اعمال زشت خود دائماً در هراساند و حتی از سایهی خود میترسند و آرامش و راحتی و بهدشت روانی ندارند.
اگر میخواهید بهشت روانی شما تأمین شود، در زمرهی اولیای الهی درآیید.[15]
راهکارهای قرآن برای تأمین بهداشت روانی
راهکارهای تأمین بهداشت روانی در قرآن کریم بسیار آمده که ما به مهمترین آنها میپردازیم:
گفتاراول: راهکارهای معرفتی برای تأمین بهداشت روانی
مقصود از این راهکارها، روشهای شناختی برای مقابله با فشار روانی است که به دیدگاه و اعتقاد فرد نسبت به هستی، آغاز و فرجام جهان زندگی و معنای آن میپردازد و از سویی تأثیر آن را در افزایش یا کاهش فشارهای روانی و تأمین بهداشت روانی او مورد ارزیابی قرار میدهد.
الف- وحدت شخصیت انسان و رابطه آن با توحید قرآنی
قرآن کریم انسان را به توحید و وحدت معبود فراخوانده[16]، از این سو او را از دوگانگی در شخصیت و دوچهرگی (نفاق) باز میدارد[17] تا وحدت روان و بهداشت روانی انسان تأمین گردد. برخی صاحب نظران در این باره میگویند: «پژوهشها در منابع و مجموعه آثار در سلامت روان نشان میدهد که اساسیترین و مهمترین مسئله در شخصیت سالم، وحدت روان و تعهد مذهبی است. وحدت روان، با سیستم ارزشی که بتواند به حیات معنا و هدف بدهد، مرتبط است. در بین سیستمهای ارزشی، مذهب بالاترین قابلیت برای ایجاد وحدت شخصیت را داراست. اساس و مبنای مذهب اسلام بر وحدت و توحید میباشد. وحدت شخصیت و یگانگی روان انسان، مظهر و نماینده بارز توحید ذات مقدس خالق است.»[18]
ب- نقش ایمان در بهداشت روانی
5 tûïÏ%©!$# (#qãZtB#uä óOs9ur (#þqÝ¡Î6ù=t OßguZ»yJÎ) AOù=ÝàÎ/ y7Í´¯»s9′ré& ãNßgs9 ß’øBF{$# Nèdur tbrßtGôgB 4 انعام/82
کسانی که ایمان آورده و ایمان خود را به شرک نیالودهاند، آنان راست ایمنی و ایشان راه یافتگانند.
این آیه را از شاخصترین آیات مربوط به آرامش روانی دانستهاند[19]. که در آن امنیت، آرامش، بهداشت روانی و هدایت را از آثار ایمان برمیشمارد. آری، هنگامی که ترس شدید بر جان انسان پنجه میافکند و او خود را تنها احساس میکند، تنها عاملی که میتواند با این مقابله کند، ایمان به خداست.
ج- ممنوعیت یأس و ناامیدی در قرآن و تأثیر امید در کاهش افسردگی
5 wur (#qÝ¡t«÷($s? ‘ÏB Çy÷r§’ «!$# ( ¼çm¯RÎ) w ߧt«÷($t ‘ÏB Çy÷r§’ «!$# wÎ) ãPöqs)ø9$# tbrãÏÿ»s3ø9$# 4 یوسف/87
از رحمت خدا نومید مباشید، زیرا جز گروه کافران کسی از رحمت خدا نومید نمیشود.
در این آیه ناامیدی، کاری کفرآمیز تلقی شده است، از این رو «یأس از رحمت الهی» از گناهان کبیره به شمار میآید. در واقع قرآن میخواهد که مسلمانان به رحمت الهی امیدوار باشند و به دام افسردگی و یأس در نغلطند.
آری، مسلمانان جهان را بنبست مشکلات نمیبینند و در سختترین حالات بر خدا تکیه میکنند و به رحمت او امیدوارند، از این رو با آرامش زندگی میکنند و مشکلات را بهتر برمیتابند.
نتایج (یک آزمون) نشان داد بیمارانی که باورهای مذهبی قویتر داشتند و اعمال مذهبی را انجام میدادند، نسبت به گروه دیگر کمتر افسردگی داشتند. همچنین دانستن خداوند به عنوان منشأ قدرت و آرامش و انجام فرایض دینی، به صورت معناداری با درجه پایین افسردگی در هنگام ترخیص از بیمارستان ارتباط داشته است.[20]
د- تأثیر هدفمندی و معناداری زندگی در بهداشت روانی
انسان در زندگی نیازمند هدف و معناست. انسان بیهدف که زندگی را بیمعنا میداند، مشکلات روحی و جسمی را برنمیتابد، از این رو، خیلی زود از پای درمیآید و گاه به بنبست میرسد و به خودکشی اقدام میکند. اما انسانی که در پرتو آموزههای وحی الهی پرورش یافته، جهان آفرینش را عبث و بیهوده و بیهدف نمیداند: 5 $tB $oYø)n=yz ÏNºuq»yJ¡¡9$# uÚö’F{$#ur $tBur !$yJßgoYøt/ wÎ) Èd,ysø9$$Î/ 4[21] احقاف/3
« (ما) آسمانها و زمین و آنچه را که میان آن دو است جز به حق نیافریدیم.»
از آنجا که زندگی انسان بیهدف و بیمعنا نیست[22] و از سویی جهان مبدأ و منتهی و هدفی دارد[23] و آن خداوند بزرگ است، در راه او باید کوشید تا به ملاقاتش رسید[24]، اگرچه در این راه مرارتهای بسیاری باشد.
گاه از معناجویی و معناداری زندگی انسان و هدفمندی آن با عنوان «حس انسجام» یاد میشود. حس انسجام، نظریهای وجودی است که آنتونوفسکی[25] آن را در سال 1987 مطرح کرد. نظریه او برخاسته از پژوهشهای مربوط به بازماندگان اردوگاههای کار اجباری بود. این افراد با وجود تجارب وحشتناک فشارزا توانستند از نظر جسمی و روانی سالم بمانند.[26]
ویکتور فرانکل نیز بررسیهای در مورد اردوگاههای کار اجباری انجام داده و یافتههای خود را براساس نقل قولی از فیلسوف آلمانی، نیچه (1844-1900 م) چنین خلاصه کرده است: «آن که «چرایی» دارد، میتواند «هرچگونهای» را تحمل کند.»
فرانکل دریافت کسانی که توانستند از آن اردوگاهها نجات یابند، در یک هدف عمومی با هم سهیم بودند که به خاطر آن زندگی میکردند.[27]
آری، جهان بینی الهی چنین هدف و معنایی را برای پیروانش به ارمغان میآورد. انسان مؤمن که به خدا و تدبیر جهان ایمان دارد، حوادث را هدفمند و توجیهپذیر مییابد و بر خدا تکیه کرده، در برابر مشکلات مقاومت میکند، از همین رو کمتر به فشار روانی و یأس دچار میآید. در واقع بدین روست که بهداشت روانی او تأمین میشود.
گفتاردوم: راهکارهای رفتاری برای تأمین بهداشتی روانی
ارتباط منبع قدرت معنوی
ارتباط با سرچشمه هستی و انجام اعمال مذهبی تأمین کننده بهداشت روانی انسان است و این مطلب در آیات قرآن اشاره شده است و برخی پژوهشهای تجربی روانشناختی نیز آن را تأیید میکند.
اول. یاد خدا
5 tûïÏ%©!$# (#qãZtB#uä ‘ûÈõuKôÜs?ur Oßgç/qè=è% Ìø.ÉÎ/ «!$# 3 wr& Ìò2ÉÎ/ «!$# ‘ûÈõyJôÜs? Ü>qè=à)ø9$# 4 رعد/28
همان کسانی که ایمان آوردهاند و دلهایشان به یاد خدا آرام میگیرد. آگاه باش که با یاد خدا دلها آرامش مییابد.
یاد و ذکر خدا، سبب میشود که به او متصل گردیم این ذکر گاه در الفاظ تبلور مییابد و گاه نیز در دل، که البته یاد درونی و ذکر قلبی مرتبهای بالاتر دارد.
برخی از صاحب نظران در مورد آیه مزبور میگفتند: «در این آیه شریفه دو مدعی وجود دارد: اول اینکه دل فقط به یاد خدا آرامش مییابد و دوم آنکه دل به هیچ چیز دیگر آرام نمیگیرد… دل آدمی به دنبال محبوبی است که زوال نداشته باشد و افول ننماید. لذا فردی که به هر محبوب غیر حقیقی دل میبندد، از ابتدا در اندیشه زوال اوست و نگران، و اما چون حق تعالی تنها محبوب بالاصاله و حقیقی است و جمیل علی الاطلاق، هنگامی که دل سر بر آستان او نهاد، دیگر اندوه زوال آن را نمیآزارد و لذا غم و اندوهی نخواهد داشت.»[28]
دوم. دعا
5 #sÎ)ur y7s9r’y “Ï$t6Ïã ÓÍh_tã ‘ÎoTÎ*sù ë=Ìs% ( Ü=Å_é& nouqôãy Æí#¤$!$# #sÎ) Èb$tãy ( (#qç6ÉftGó¡uù=sù ‘Í (#qãZÏB÷sãø9ur ‘Î1 öNßg¯=yès9 crßä©öt 4 بقره/186
و هرگاه بندگان من، از تو درباره من بپرسند، (بگو) من نزدیکم، و دعای دعا کننده را – به هنگامی که مرا بخواند- اجابت میکنم، پس (آنان) باید فرمان مرا گردن نهند و به من ایمان آورند، باشد که راه یابند.
قرآن کریم بارها از دعا سخن گفته و مردم را به دعا کردن تشویق نموده[29] و از این سوء وعده پاسخگویی و اجابت را نیز داده است. دعا به معنای خواندن خداوند و یاری جستن از قدرت بیکران اوست. به هنگام دعا نوعی رابطه عاطفی بین انسان و خدا برقرار میشود؛ به گونهای که انسان میتواند دردهای ناگفتنیاش را با او در میان گذارد.
در برخی پژوهشها آشکار گردید که یکی از رفتارهای مذهبی که با سلامت و تندرستی ارتباط دارد، دعاست؛[30] تا جایی که حتی در یک بررسی، طول عمر بیشترِ افرادی که دعا میکنند، گزارش شده است.
سوم. نماز
5 ÉOÏ%r&ur no4qn=¢Á9$# ( cÎ) no4qn=¢Á9$# 4’sS÷Zs? ÇÆtã Ïä!$t±ósxÿø9$# Ìs3ZßJø9$#ur 3 4 عنکبوت/45
و نماز را برپا دار، که نماز از کار زشت و ناپسند باز میدارد.
قرآن کریم بارها مسلمانان را به نماز فراخوانده[31]، و آن را مایه ذکر و دوری از گناهان میداند.[32]
در واقع انسان میتواند از نماز یاری بجوید.[33] نماز نوعی دعای سامان یافته است که مسلمانان موظفند روزی پنج بار آن را انجام دهند.
در دین مبین اسلام، نماز- به عنوان عبادت برتر- عامل مؤثری است در نجات انسان از غوطهور شدن در آلودگیها، و منشأ مهمی است برای خودسازی فرد و جامعه. نمازی که با آگاهی، عشق، خشوع و اخلاص به جای آورده شود، موجب طهارت روح و قرب الهی میگردد. قرآن درباره تأثیر نماز در انسان میفرماید:
5 * ¨bÎ) z’»|¡SM}$# t,Î=äz %·æqè=yd ÇÊÒÈ #sÎ) çm¡¡tB ¤³9$# $Yãrâ"y_ ÇËÉÈ #sÎ)ur çm¡¡tB çösø:$# $¸ãqãZtB ÇËÊÈ wÎ) tû,Íj#|ÁßJø9$# ÇËËÈ tûïÏ%©!$# öNèd 4′n?tã öNÍkÍEx|¹ tbqßJͬ!#y ÇËÌÈ 4 معارج/ 19-23
به راستی که انسان سخت آزمند (و بیتاب) خلق شده است: چون صدمهای به او رسد، عجز و لابه کند و چون خیری به او رسد، بخل ورزد، غیر از نمازگزاران؛ همان کسانی که بر نمازشان پایداری میکنند.
امام علی(ع) نیز درباره آثار نماز چنین میفرماید: «نماز به همه وجود انسان آرامش میبخشد؛ چشمها را خاشع و خاضع میگرداند؛ نفس سرکش را رام، و دلها را نرم، و تکبر و خود بزرگبینی را محو میکند.»[34]
گفتارسوم:راهکارهای تأمین بهداشت روانی در حوزه اجتماع
قرآن کریم به روابط اجتماعی سالم انسانها توجه کرده، سفارشهایی در این باب دارد که زمینهساز روابط بهتر مسلمانان و پیوندهای عاطفی و حمایتی در اجتماع است؛ آن سان که فشارهای روانی مردم را میکاهد و بهداشت روانی آنان را تقویت و یا تأمین میکند. اینک به برخی از اینها میپردازیم.
الف- حمایت اقتصادی از اقشار آسیبپذیر
قرآن در این مورد به انفاق، خمس و زکات سفارش کرده[35] که موارد مصرف آن غالباً اقشار آسیبپذیر جامعه هستند. درواقع حمایت از آنان موجب کاهش فشار اقتصادی و روانی بر آنان و کاهش بزهکاری در جامعه میشود.
ب- حمایت از یتیمان
5 $¨Br’sù zOÏKuø9$# xsù öygø)s? 4[36] ضحی/9
و اما یتیم را میازار.
قرآن کریم به کرّات درباره حمایت از یتیمان سفارش نموده و مردم را از خوردن مال یتیمان بازداشته است.[37] حمایت از کودکان بیسرپرست موجب کاهش اضطراب آنان و تأمین زندگی آینده و در نتیجه سبب کاهش انحراف و بزهکاری در جامعه میشود.
ج- حمایت اقتصادی و روانی از بیماران روانی و عقب ماندگان ذهنی
قرآن کریم در این باب نیز به مؤمنان سفارش کرده که از آنان حمایت اقتصادی کرده، رفتاری محبتآمیز و درست با آنها داشته باشند؛ امری که موجب کاهش دردهای آنان و جلوگیری از پیامدهای منفی در آینده میشود.
د- انسان مأمور به وظیفه است، نه نتیجه
5 w ß#Ïk=s3ã ª!$# $²¡øÿtR wÎ) $ygyèóãr 4 4 بقره/286 خداوند هیچکس را جز به قدر تواناییاش تکلیف نمیکند.
یکی از عوامل فشار روانی هنگامی است که انسان نتواند وظیفه خود را انجام دهد. قرآن وظیفه انسان را به اندازه توانایی او میشمارد و بدین رو او را از این دغدغه و فشار روانی رهایی میبخشد. از این رو، انسان مسلمان در برابر شکستها هرگز مأیوس نمیشود.[38]
[1] - قرآن در مورد رفتار جنسی به این امر بارها تصریح کرده است: مؤمنون/ 507 ؛ اعراف/ 81-82 .
[2] - مؤمنون/ 7 و بسیاری از آیات قرآن مانند نمل/ 54 و کلمات معصومان کلینی، کافی؛ ر.ک: ج 5 ، ص 543-551 .
[3] - 5 … @yèy_ur Nà6uZ÷t/ Zo¨uq¨B ºpyJômu’ur 4 … 4 روم/21
[4] - به این جهت که اگر نقصی در زن و مرد به اختلاف در روابط جنسی منجر شود، حق فسخ ازدواج برای زن یا مرد وجود دارد (مادههای 1122 و 1123 قانون مدنی). 8 روم، 21
[5] - محمد رضا، سالاریفر، لقان، ص 57
[6] - همان، ص 53 - 57
[7] - محمد رضا، سالاریفر، همان، صص 289-304
[8] - محمد علی، رضائی اصفهانی، تفسیر قرآن مهر، با همکاری جمعی از پژوهشگران قرآنی، ج اول، ص 638 و محمد حسین، فیض کاشانی، تفسیر صافی، ج اول، ص 529
[9] - محمد علی، رضائی اصفهانی، همان، ص 639
[10] - آن طور که در تورات، سفر پیدایش، در جملات آغاز باب اول آمده که خدا حوا را از دندهی چپ آدم آفرید.
[11] - در آیهی 21 سورهی روم میخوانیم: 5 ô’ÏBur ÿ¾ÏmÏG»t#uä ÷br& t,n=y{ /ä3s9 ô’ÏiB öNä3Å¡àÿRr& %[’ºurør& (#þqãZä3ó¡tFÏj9 $ygøs9Î) 4 ؛ از نشانههای قدرت خدا آن است که از جنس شما همسرانی برای شما آفرید تا در کنار آنها بیاسایید». (سورهی نساء، ذیل آیهی 1).
[12] - همان، ج 3، صص 421-422
[13] - سورهی انفال، آیهی 2
[14] - همان، ج 4 ، صص 516-518
[15] - همان، صص 103-105
[16] - بنگرید به: بقره (2)؛ نساء (4): 171؛ مائده (5): 3؛ توحید (112).
[17] - بنگرید به: بقره (2): 8- 20؛ منافقون (63).
[18] - عبدالکریم، بهجتپور، تفسیر موضوعی قرآن کریم، ص 185.
[19] - اسحاق، حسینی کوهساری، نگاهی قرآنی به فشار روانی، ص 183
[20] - فصلنامه اندیشه و رفتار (مجله روانپزشکی و روانشناسی بالینی)، ضمیمه ش 9-10، تابستان و پاییز 76، ص 41
[21] - احقاف (46): 3؛ نیز بنگرید به: انبیاء (21): 16- 17؛ دخان (44): 38-39: ص (38): 27
[22] - 5 óOçFö7Å¡yssùr& $yJ¯Rr& öNä3»oYø)n=yz $ZWt7tã öNä3¯Rr&ur $uZøs9Î) w tbqãèy_öè? 4 مؤمنون(23): 115
[23] - مؤمنون(23): 115؛ آل عمران(3): 109؛ بقره (2): 156
[24] - 5 $ygr’¯»t ß’»|¡RM}$# y7¨RÎ) îyÏ%x. 4′nÎ) y7În/u’ %[nôx. ÏmÉ)»n=ßJsù 4 انشقاق(84): 6
[25] . Antono Vsky
[26] - عبدالکریم، بهجتپور، همان، ص 188
[27] - عبدالکریم، بهجتپور، همان، ص 189
[28] - جعفر بوالهری و عباس رمضانی فرانی، نقش دین در بهداشت روان، (مجموعه سخنرانیها) سخنرانی ش 28
[29] - بنگرید به: فرقان (25): 77؛ مریم (19): 4؛ ابراهیم (14): 40
[30] - اسلام و بهداشت روان، مجموعه مقالات، ص 258
[31] - بنگرید به: بقره(2): 110 و 238؛ اسراء (17): 78
[32] - بنگرید به: طه(20): 14
[33] - بنگرید به: بقره (2): 45 و 153
[34] - محمد، دشتی، نهج البلاغه، خطبه 196
[35] - بنگرید به: بقره (2): 177، 267، 271، 273 و 274 ؛ انفال (8): 41
[36] - بنگرید به: بقره (2): 215 و 220؛ نساء (4): 6 و 127؛ انعام (6): 152
[37] - بنگرید به: نساء (4): 10
[38] - عبدالکریم، بهجتپور، همان، صص 204 و 205
دعابرای فرزندصالح داشتن
«رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَیْنِ لَكَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَك»
پروردگارا! ما را تسلیم فرمان خود قرار ده! و از دودمان ما، امتى كه تسلیم فرمانت باشند، به وجود آور! (بقره، 128)
«دَعا زَكَرِیَّا رَبَّهُ قالَ رَبِّ هَبْ لی مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً»
زكریا، (با مشاهده آن همه شایستگى در مریم،) پروردگار خویش را خواند و عرض كرد: خداوندا! از طرف خود، فرزند پاكیزه اى (نیز) به من عطا فرما. (آل عمران، 38)
«رَبَّنا إِنِّی أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتی بِوادٍ غَیْرِ ذی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِیُقیمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوی إِلَیْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ»
پروردگارا! من بعضى از فرزندانم را در سرزمین بى آب و علفى، در كنار خانه اى كه حرم توست، ساكن ساختم تا نماز را برپا دارند تو دلهاى گروهى از مردم را متوجّه آنها ساز و از ثمرات به آنها روزى ده. (ابراهیم، 37)
«رَبِّ اجْعَلْنی مُقیمَ الصَّلاةِ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی رَبَّنا وَ تَقَبَّلْ دُعاءِ»
پروردگارا: مرا برپا كننده نماز قرار ده، و از فرزندانم (نیز چنین فرما)، پروردگارا: دعاى مرا بپذیر! (ابراهیم، 40)
«وَ الَّذینَ یَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّیَّاتِنا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقینَ إِماماً»
و كسانى كه مى گویند: «پروردگارا! از همسران و فرزندانمان مایه روشنى چشم ما قرار ده، و ما را براى پرهیزگاران پیشوا گردان!» (فرقان، 74)
«وَ أَصْلِحْ لی فی ذُرِّیَّتی»؛ و فرزندان مرا صالح گردان. (احقاف، 15)